خرید بک لینک
صبح روز کارمندی ان قدیم ندیمها که برخی یادشان نیست اما برخی بیشتر یادشان هست، برای بیدار شدن و رفتن به مدرسه ساعت زنگدار کوک میشد. بله دققا کوک میشد. شاسی فنر داری در پشت ساعت در جهت ساعت گرد برای قرار گرفتن روی ساعت بیداری گردانده و ثابت می شد. بعد هم که خدا به دور... با صدای ناهنجاری در خواب ماندگان را از جا می پراند. زمان گذشت و این به ساعتهای پیشرفته تر تبدیل شد و صدایشان کمی ملایمتر شد. اما از هر چه بگذریم زنگ صدای بیداری بطور کل مشمئز کننده است. در حال حاضر هم گوشی های موبایل این وظیفه خطیر را عهده دار هستند و با زنگهایی که مطابق میلمان انتخاب میکنیم

برچسب: نویسنده: حسین نصیری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 6:53

روزها کم و بیش هر روز مثل روز قبل از پی هم می گذرند. فقط شاخ و برگش رنگ و لعاب دیگری دارد. از دنیای بی انگیزه به دریای انگیزه و دغدغه های مفید رسیدم. آنچه پیش روست حجم وسیع مسیرهای نرفته و تجارب آزموده نشده است. اما اتفاقات خوب به وقت خودش پیش خواهد آمد. خجسته تر اینکه بعد از یک روز خسته کننده اما مفید، خبر یک ساعت خواب اضافه شادی کدر شده را رنگ تازه می بخشد.


پ ن: مخاطب خاص (دودی)

برچسب: نویسنده: حسین نصیری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 6:53

پدرم هر پاییز در پشت پنجره اتاق کوچ چلچله ها را به تماشا می نشیند.و هر بار و هر بار و هر بار این جمله را تکرار می کند: پاییز امد. سال دیگر با پاییزی دیگر و عمری دیگر از سر می گذرد.هر بار من تکانی میخورم و برای پاییزهایم برنامه های رویایی میبافم. رویا را باید بافت.من بافتن را آموختم. از گیسوانم آغاز کردم. مو می بافم تا سرنوشتم هم به بلندا و زیبایی گیسوانم بافته شود. حال امروز برای بافتن برق نگاهم به انها که باید، تلاش بی شاعبه داشتم. من بافتنی ها را می بافم هر چه پیش اید خوش اید. پاییزم را با بهترینهایم در کنجی به تماشا مینیشم.

برچسب: نویسنده: حسین نصیری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 6:53

بد زمانه ای شده. جوان به پیر رحم نمی کنه. پیر هم حرمت سن و سال نگه نمی داره. اونها زور بازو دارند و هول میدهند، ما هم دهن باز می کنیم و فحاشی میکنیم. هیچ کس حوصله کس دیگر را ندارد. دختری جوان با ظاهری اراسته گفت: مادر شما ببخشید. فضا تنگ است. زن: نه دخترم. فضای دلت تنگ نباشه. اینجاها که مکان های هر روزه ماست. اینجا اینجوری نباشه باید شک کنیم. دلت خوش باشه جوان. دختر هدفون سفید رنگشو داخل گوشش می گذاره و با لبخندی ملیح به اهنگ موبایلش گوش میدهد. زن اما همچنان با فضای تنگ وتاریک واگن قطار و چادری که نیمی از ان زیر دست و پای جماعت گیر کرده دست به گریبان است.

برچسب: نویسنده: حسین نصیری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 6:53

مترو نوشت: ساعت 7 صبح روز کاری... دخترک با لباس فرم مدرسه و چهره ای که آب حسرت لمس چهره همچو ماهش را داشت، با کوله پشتی زهواردرفته در میان جمعیت می لولید. فال کاغذی مچاله شده ای و چسب زخم برای فروش به همراه داشت. پهنای چسب زخم در دستش، هیچ گوشه ای از زخم نگاه و لب بیرنگ ورویش را نمی پوشاند. با صدای ضعیف و بی رمق کمی این سو و آن سو برای تبلیغ کالایش فریاد زد. در نهایت بدون فروش اجناسش در گوشه ای خزید. کیف چرکش که با زیپ پاره به دستهای لاجونش دهن کجی میکرد را گشود و یک دفتر تیکه پاره شده از داخلش در اورد و مشق شب و روزش را نوشت. حرکت مداوم واگن مترو دست را خط می اند

برچسب: نویسنده: حسین نصیری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 6:53

آدم های گرسنه، خرید های بد می کنند...

برچسب: نویسنده: حسین نصیری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 6:53

روایتهای هر روزه دختری در قطار وقایع تلخ و شیرین اتفاقات روزمره زندگی در شهر زیرزمینی متحرک هم راهی مردمانی از جنس واقعیت... بالاخره بعد از مدتها فراز و نشیب سفرهای مترویی، (کتاب مترونوشت) به قلم دختر همیشه در قطار (پدیده ترابی) با همکاری نشر تیسا رخت چاپ بر تن کرده و به زودی روی گیشه کتاب فروشی های شهر در دسترس قرار خواهد گرفت. با احترام پدیده تر ابی

برچسب: نویسنده: حسین نصیری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 6:53

خب خب خب ...

بالاخره منتشر شد

کتاب مترونوشت با ماجراهاش حقیقی زندگی شهروندان تهرانی در مترو

تمام مسافران مترو با ان انس می گیرند و گاه برای فضاسازی مشابه احساس همزادپنداری خواهند کرد

کتاب مترونوشت به قلم پدیده ترابی از انتشارات تیسا

برچسب: چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی,چاپ و انتشارات,چاپ و انتشارات راه فردا,چاپ و انتشارات دانشگاه تهران,چاپ و انتشار کتاب,چاپ و انتشارات اقبال,چاپ و انتشارات پیام نور,چاپ و انتشارات اسوه,چاپ و انتشارات نادری,چاپ و انتشارات آستان قدس, نویسنده: حسین نصیری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 6:52

کتاب مترو نوشت با تمام مشقت ها و چالش هایی که از سر گذراند، به لطف و همکاری دوستان و نشر تیسا چاپ و منتشر شد. برای آغاز ورود کتاب به کتابخانه ها به رسم همیشه آیین رونمایی برگزار می شود. به امید آنکه در این محفل اهالی کتاب و دوستدارنِ جان را ملاقات کنیم. با سپاس سه شنبه 29 مرداد 1395 ساعت 18:30-20 شهرک اکباتان فاز دو. روبه روی مگامال. کتابفروشی اکباتان

برچسب: نویسنده: حسین نصیری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 6:52

باید فکری به حال لژنشینان مترو سوار کرد که به محض ورود به واگن، درب را برای تکیه گاه چهارچنگولی می چسبند اما به این فکر نمی کنند که در مواقعی که درب واگن بنا به نقص فنی باز نمی شود این نوبت انهاست که دربانی کنند و درب را برای سایر مسافران بگشایند.

برچسب: نویسنده: حسین نصیری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 6:52

صفحه بندی